غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

310

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

يافتند به سخن او ننگريستند . و پسرش قطب الدين او را از هر كارى محجور كرد . سپس او را گرفت و به قيساريه فرستاد تا آنجا را از برادرش بستاند . مدتى شهر را در محاصره داشت . عاقبت پدر از دستش بگريخت و به قيساريه داخل شد . از آن پس قلج ارسلان از اين پسر خود به آن پسر پناه مىبرد و هر يك او را با ملامت مىراند تا نزديكى از فرزندان خود ، غياث الدين كيخسرو ، رفت و همراه لشكر او به قونيه رفت و آنجا را تسخير كرد . قلج ارسلان در قونيه بمرد و غياث الدين صاحب قونيه شد . او نيز بر آن حال ببود تا برادرش ركن الدين شهر را از وى بستد . در سال 589 صلاح الدين يوسف پسر ايوب پسر شادى در دمشق بمرد . مدت عمرش پنجاه و هفت سال بود . صلاح الدين مردى بردبار و كريم و پسنديده خوى و متواضع و در برابر ناملايمات شكيبا بود و از خطاهاى ياران خود چشم مىپوشيد . گويند روزى نشسته بود و جماعتى در نزد او بودند . يكى از بندگان سر موزهء خود را براى ديگرى انداخت . سر موزه به او نخورد و در نزديكى صلاح الدين بر زمين افتاد . صلاح الدين به ديگر سو نگريست و با كسى كه در نزدش نشسته بود به صحبت پرداخت و چنان نمود كه متوجه آن امر نشده است . همچنين روزى آب خواست . آب نياوردند ، بار ديگر آب خواست تا پنج بار ، و كس به او آب نداد . عاقبت گفت : اى ياران ، به خدا من از تشنگى مردم . اما در باب كرم او گويند كه بسيار بخشنده بود ، چنان كه هر مالى كه دستش مىآمد خرج مىكرد . دليل بر كرامت او همين بس كه چون از دنيا رفت در خزانهء او جز يك دينار صورى و چهل درهم ناصرى هيچ نبود . چون صلاح الدين از دنيا رفت پسر بزرگش الملك الافضل نورالدين ، دمشق و ساحل و بيت المقدس و بعلبك و صرخد و بانياس و هونين و تبنين را تا داروم تصرف كرد . پسرش الملك العزيز عثمان در مصر بود . او بر مصر مستولى شد . پسر ديگرش الملك الظاهر غازى ، در حلب بود . او نيز حلب و حومه آن را چون حارم و تل باشر و اعزاز و در بساك و منبج بگرفت . محمد پسر تقى الدين عمر پسر شاهنشاه پسر ايوب در حماة بود . به اطاعت الملك الظاهر درآمد . و شيركوه پسر محمد بن شير كوه در حمص بود . او از ملك الافضل فرمانبردارى كرد . الملك العادل برادر صلاح الدين كه در كرك بود ، به دمشق رفت . الملك الافضل سپاهى بسيج كرد